محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1812
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ششصد نفرى بيدرنگ به پيشروان شصت نفرى پيوستند . و چون سعد عاصم را بر كناره ديد كه آنجا را حفظ مىكرد به كسان اجازه داد كه به آب بزنند و گفت : « بگوييد نستعين بالله و نتوكل عليه حسبنا الله و نعم الوكيل - لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم . » عمدهء سپاه از پى هم روان شدند و در آب فرو رفتند ، دجله كف آلود بود و سياه ، و كسان كه در حال شنا با هم مىرفتند و با هم سخن مىكردند چنان كه در حال عبور از زمين سخن مىكرده بودند ، پارسيان را بوضعى نامنتظر غافلگير كردند و به آنها حمله بردند و بى تأمل غالب اموالشان را به تصرف آوردند . مسلمانان در صف سال شانزدهم وارد شهر شدند و اموال خزاين خسرو را كه باقيمانده سه هزار هزار هزار فراهم آورده شيرى و اختلاف وى بود گرفتند . عبد الله بن ابى طيبه گويد : وقتى سعد بر كنار دجله بود يكى از كافران پيش وى آمد و گفت : « چرا اينجا مانده اى اگر سه روز بگذرد يزدگرد هر چه را در مداين هست مىبرد » و اين سخن وى را ترغيب كرد كه كسان را به عبور خواند . ابى عثمان نهدى نيز دربارهء سخن سعد با كسان و دعوتشان به عبور روايتى چنين دارد و در دنبال آن گويد : دجله را پر از اسب و مرد و چهار پا كرديم تا آنجا كه آب از كناره ديده نمىشد و اسبانمان كه آب از يال آن مىچكيد و شيهه مىزد ما را از آب سوى آنها كشيد ، پارسيان كه چنين ديدند گريختند و پروايى چيزى نداشتند ، برفتيم تا به قصر سپيد رفتيم كه جمعى در آنجا حصارى شده بودند و يكيشان از بالا سخن كرد و ما دعوتشان كرديم و گفتيم : « سه چيز است كه هر يك را مىخواهيد انتخاب كنيد . » گفتند « چيست ؟ » گفتيم : « يكى اسلام كه اگر اسلام بياريد حقوق و تكاليف شما همانند ماست و اگر نمىخواهيد جزيه بدهيد و اگر نمىخواهيد جنگ مىكنيم تا خدا ميان ما و شما